+8. دلتنگی
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/19 | ساعت: 16:17
دلتنگی واژه ی بچه گونه ای میشه وقتی برای تو باشه .. ولی ترجیح می دم یه بچه به نظر برسم و خیلی راحت و بی دغدغه از سر دلتنگی برات اشک بریزم تا اینکه بخوام تظاهر کنم که برام اهمیتی نداری .. -آخه چرا اینقدر گریه می کنی عزیزم ..؟ قهرمان ه که طی یه ساعت ده بار این سوالو می پرسه و خودش هم می دونه که ته ش
+9.آغاز تابستان
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/19 | ساعت: 16:17
سلام سه شنبه اول تیر 95 شاید واقعا تابستون امسال رو خوب شروع کردم .. دوباره برگشتم به آموزشگاه و تدریس زبان رو استارت زدم..دیروز غروب اولین جلسه ی کلاس هام تو آموزشگاه بود .. هرچند با دهان روزه، ولی شکر خدا به واسطه ی صحبت زیاد، احساس تشنگی و گرسنگی نداشتم .. اتوبوس به آخر خط رسیده بود و من میبایست
+10. قلم ِ خسته ی من
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/19 | ساعت: 16:17
سلام. نه اینکه خسته باشم. و نه اینکه دلم نخواد درست و حسابی بنویسم. نه اینکه دلم برای نوشتن در وبلاگم تنگ نشده باشه. نه اینکه اینستاگرام تونسته باشه جای این کوهستان بزرگ و آروممو گرفته باشه. نه اینکه درگیر هیاهو و جو اینستاگرام شده باشم... نه به خدا .. من فقط کوهستانمو رها کردم.. مثل همون کوهستان و
+11. تعطیلات خرداد
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/19 | ساعت: 16:17
دارم برای تعطیلات خرداد آماده میشم. البته هنوز بار سفر نبستم. ولی دارم فکر می کنم که چه تعطیلاتی مگه می خواد بشه. مثل تموم تعطیلات و سفرهامون تکراری و تکراری. شمال شاید جای زیبایی باشه و خیلی هم خواهان داشته باشه. ولی برای من که تموم تعطیلات هام در این خطه سپری میشه،یک زیبایی ه تکراری ه. زیبایی ای
+12. من برگشتم
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/19 | ساعت: 16:17
سلام. +بخش اول نیومدم که زیاد حرف بزنم. فقط خواستم بگم دیشب یه تصمیم گرفتم. و نمی دونم در اجرای این تصمیم چقدر می تونم مصمم و ثابت قدم باشم. اما اینو می دونم که خودمو در واپسین لحظات سحر سپردم به خدا. دیشب آخرین پست اینستاگرامم (که هنوز هیچ کی نمی دونه اون پست آخرمه در اینستا)، دو تا پی نوشت مهم دا
+13.حرف
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/19 | ساعت: 16:17
دلم می خواد تنها باشم .. به دور از همه ی آدم ها .. حتی دور از قهرمان و خانواده م .. دلم می خواد هیچ کیو دور خودم حس نکنم .. حتی حس نکنم کسی منتظرمه.. کسی نگرانمه .. دلم یه تنهایی می خواد، هرچند که خیلی تنهام .. . . کلا مدتهاست که به هیچ انسانی اعتماد ندارم .. یه زخم عمیق و بزرگو در خودم حس می کنم ..
+14.مهمان سرزده
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/19 | ساعت: 16:17
+بخش اول. کلا از همون زمان که درس کوکب خانومو در کتاب فارسی دوم یا سوم دبستانمون خوندم، تا به الان، رابطه ی خوبی با مهمون سرزده ندارم.. نمی دونم چطور کوکب خانوم اونقدر فرز و چابک بود که تونست ایکی!! ثانیه ، براشون غذا آماده کنه .. البته اون موقع ها چون تلفن و اینا نبود، این نحوه ی مهمان داری و مهما
+15.مقاومت!
◷
تاریخ انتشار: 1396/4/19 | ساعت: 16:17
+بخش اول. هیچی بدتر ازین نیست که در زمان استراحت، پای تلویزیون نشسته باشی و شبکه خبر هم یه اخباری رو مربوط به شهر لندن پخش کنه و تو همینکه قیافه ی خبرنگار تلویزیون و می بینی، با خودت می گی این بشر چرا مو نمی زنه با استاد راهنمام ..؟!! آخه مگه میشه، مگه داریم که دو نفر تا این اندازه به هم شبیه باشن